Friday, October 29, 2010

استراتژی شکست


آن زمان که کاوه لاجوردی «اخلاق شکست» را نوشت، داد منتقدان بیش از همه از این درآمده بود که ای بابا، این‌ها هم با این اخلاق‌گرایی انتزاعی و بی‌جای‌شان. آخر مگر مجبورید یک تصمیم و کنش سیاسی را با معیار بی‌ربطی مثل اخلاق محک بزنید؟ قاعدتا یک کنش سیاسی باید از منظر پیامدهای "سیاسی" آن کنش ارزیابی شود نه از منظر اخلاق‌گرایی فردی و در خلاء و بدون در نظر گرفتن شرایط واقعیِ حوزه‌ی سیاست و در یک کلام و به قول خودشان به دور از «واقع‌گرایی سیاسی». انگار حالا اگر آن تصمیم را از منظر واقع‌گرایی سیاسی ارزیابی کنیم، خیلی تصمیم هوشمندانه‌ و قابل دفاعی به نظر می‌اید. من آن زمان خیلی وارد بحث نشدم چون در امکان و مطلوبیتِ نقدِ اخلاقی حوزه‌ی سیاست کم‌وبیش با موضع منتقدان همراه بودم بدین‌معناکه من هم فکر می‌کنم نقد اخلاقی تصمیمات سیاسی نه ممکن است از نظر اخلاقی و نه مطلوب است چه از منظر اخلاقی و چه از نظر پیامدهای سیاسی، شرح چند و چون این موضع و دلایل اتخاذش بماند برای فرصتی دیگر، بحثی که حالا دارم برمی‌گردد به آن تایید و دفاع تلویحی تصمیم موسوی از منظر واقع‌گرایی سیاسی، می‌خواهم بگویم اخلاق به کنار، آن تصمیم موسوی حتی از منظر به اصطلاح واقع‌گرایی سیاسی هم نه فقط تصمیم هوشمندانه‌ای نبود بلکه اتفاقا پیامدهای نامطلوبش بیش از دستاوردهای احتمالی‌اش بود. درواقع به نظر من، نقد اصلی به موسوی اتفاقا از منظر واقع‌گرایی سیاسی وارد است در قالب آن‌چه که من نامش را نداشتن «استراتژی شکست» می‌گذارم و مصداقش را همان اعلام زودهنگام پیروزی می‌دانم. چطور؟

بگذارید برگردیم به روز انتخابات، آن‌طور که بعدها سبزها به کرات رویش انگشت گذاشتند و ایشان هم در جوابیه‌شان بدان اشاره داشته‌اند، گویا فارس و ایرنا در اعلام زودهنگام پیروزی نامزد موردنظرشان از موسوی پیشی گرفته بودند. درواقع، "ظاهر امر" را که نگاه کنیم، مصاحبه‌ی میرحسین در ساعت 23 روز جمعه، بیش از آن‌که استراتژی‌ای فکر شده و غافلگیرانه باشد، بیشتر یک‌جور از روی دست رقیب کپی کردن و هول شدن و کم‌نیاوردن کودکانه به نظر می‌آید. درواقع موسوی و حامیانش احتمالا بعد از آن اخبار منتشره‌ی فارس و ایرنا بود که در لحظه تصمیم گرفتند مقابله‌ی به مثل کنند تا یک وقت از رقیب‌شان جا نمانند. اما حالا منشاء این تصمیم به کنار، موسوی بر چه اساسی تصمیم گرفت خود را پیروز قطعی انتخابات اعلام کند؟ آن‌طور که ایشان گفته‌اند و به عقل هم جور در می‌آید از روی شواهد و دقیقا سوال اصلی این‌جاست که کدام شواهد؟ احتمالا جواب این است: از روی خبرهایی که از این‌جا و آن‌جا رسیده بود، روی خبرها که انگشت بگذاری، احتمالا مصداقش می‌شود گزارش‌هایی که از ناظرین صندوق‌ها رسیده بود. خب اگر واقعا این‌گونه است، یعنی چنان‌که ایشان هم از خاطرات‌شان در آن شب نقل کرده‌اند، شواهدی دال بر پیروزی قاطع موسوی وجود داشته است، آیا هوشمندانه‌تر نبود که موسوی به جای اعلام پیروزی زودهنگام که پایین‌تر نشان خواهم داد چقدر در بلندمدت ابتکار عمل را از موسوی سلب کرد و او را در راهی انداخت که تاثیرش بر اوضاع را به حداقل رساند، به جای اعلام پیروزی دقیقا همان "شواهد" پیروزی را اعلام می‌کرد؟ یعنی آیا بهتر نبود موسوی به جای این‌که منفعلانه از روی دست احمدی‌نژاد نگاه کند و پیش از پایان شمارش آراء اعلام پیروزی کند، دست پیش بر وزارت کشور می‌گرفت و شروع می‌کرد آرای تفکیکی صندوق‌ها را به نقل از ناظرینش اعلام کردن؟ می‌گویند چرا وزارت کشور آرای تفکیکی صندوق‌ها را این‌قدر دیر اعلام کرد، خب بهتر شما، برمی‌داشتید از تک‌تک ناظرین‌تان همان تعداد رای‌هایی را که در صورت‌جلسه‌ی هر صندوق زیرش را امضاء کرده بودند خردخرد یا یک‌جا منتشر می‌کردید، آن‌وقت به نظرتان وزارت کشور جرات داشت عددی خلاف آن اعداد را برای آن صندوق‌های خاص اعلام کند؟ تعداد ناظرهای‌تان کم بود؟ گرچه وزارت کشور می‌گوید بیش از چهل‌هزار نفر و این یعنی ناظر بیش 90 درصد صندوق‌ها بودن اما خب حالا لابد آن‌ها یک‌ حرفی می‌زنند، گیریم نصف این ناظرین واقعا امکان نظارت و حضور در هنگام شمارش آراء را داشته‌اند، خب چرا نیمی دیگر را از روی همین نیمه تخمین نزنیم؟ چرا بگذاریم آش آرای تفکیکی ۴۶هزار صندوق را آن‌ها بپزند و بعد هم ما دست‌مان به هیچ‌جا بند نباشد؟ می‌شد تا صبح وزارت کشور آرای تجمیع شده اعلام کند و همان معدود رسانه‌های حامی موسوی آرای تفکیک شده به نقل از ناظران‌شان بر سر صندوق‌ها؛ می‌شد گفت که ما بیست‌ هزارتا ناظر داشته‌ایم و بر مبنای گزارش این‌ها موسوی این‌قدر رای داشته و اگر همین الگو کم‌وبیش بر نصف دیگر صندوق‌ها هم حاکم باشد (که دلیلی ندارد نباشد) پس رای موسوی حدودا این‌قدر خواهد بود و الخ. حالا چرا به نظرم این اعلام شواهد بر اعلام پیروزی ارجحیت دارد؟ چون دست موسوی را برای مطالبات مختلف باز می‌گذاشت، موسوی می‌توانست با پافشاری بر روی آرای تفکیکی صندوق‌ها به روایت ناظرینش و به جای آن‌که خواستار ابطال کل انتخابات شود، خواستار ابطال تعداد زیادی از صندوق‌ها شود به‌‌گونه‌ای که گرچه نتیجه‌ی انتخابات تغییر نکند اما لااقل پیروزی زیادی قاطع کاندیدای پیروز را به شدت خدشه‌دار کند، می‌توانست حتی با سران نظام وارد مذاکره شود که این ابطال هر صندوقی که مشکوک به تقلب است نه فقط باعث تضعیف کلیت نظام نیست بلکه اتفاقا تلنگر و چشم غره رفتن به دولتی است که خیلی مستعد خودبزرگ‌بینی و توهم همه کاره بودن و سوءاستفاده از حمایتی است که از سوی قدرتمندترین شخص کشور دریافت کرده است، نشان به آن نشان بازی‌هایی که سر مشایی درآورده است و خون به دل طرفداران دو آتشه‌ی ولایت کرده است و بی‌اعتنایی و دهن‌کجی که به منتخبین ملت می‌کند با این استدلال که هفتصدهزار رای را چه به عرض اندام جلوی بیست و چهار میلیون رای و الخ؟

اما موسوی حالا یا هول شده بود یا جوگیر خبر فارس و ایرنا، به‌هرحال اعلام پیروزی قطعی کرده بود و با این‌کار خود را در راهی انداخته بود که گزینه‌های کمی برای انتخاب وجود داشت، او مجبور بود، به واقعی‌ترین معنای کلمه "مجبور بود"، مطالبه‌اش را یک مطالبه‌ی حداکثری مثل ابطال انتخابات قرار دهد، راه دیگری نداشت، اگر کوتاه می‌امد جواب هواداران میلیونی‌اش را چه می‌داد که یا او را بابت اعلام پیروزی قطعی دروغگو می‌دانستند یا ترسو بابت پیگیر نشدن برای تحقق این نتیجه‌ی واقعی و حق خودش و میلیون‌ها هوادارش را نستاندن و الخ. کاش ماجرا تا همین حد بود و فقط ابتکار عمل و انتخاب از میان گزینه‌های متعدد را از موسوی و حامیانش سلب می‌کرد، بدبختی بزرگتر این بود که این مطالبه‌ی حداکثری و مرغ یک‌ پا دارد و آن‌هم ابطال انتخابات است و لاغیر و خلاصه راه را بر هر نوع مذاکره و چانه‌زنی و مماشات بستن، رقیب شما را هم به همین اندازه در مسیری صفر و یکی و افراطی قرار می‌دهد. معادله‌‌ای ساده‌ و درعین سادگی هولناک است: شما می‌گویید یا مرگ یا ابطال و حواس‌تان نیست که برای رقیب‌تان هم این دو را هم‌عرض یکدیگر قرار می‌دهید جوری که او هم فکر کند واقعا مساله‌ی مرگ و زندگی است و یا او می میرد و انتخابات ابطال می‌شود یا شما می‌میرید و انتخابات ابطال نمی‌شود، راه سومی هم وجود ندارد، درواقع شما باقی نگذاشته‌اید نه برای خودتان نه برای او، این است که او به جای مرگ خودش به گزینه ی مرگ شما متمایل شود و تشییع جنازه‌ی فتنه را برپا کردن و الخ.

حالا همه‌ی این‌ها از کجا بود؟ از آن واکنش دست‌پاچه و عجولانه به خبر فارس و ایرنا؟ به نظرم گره زدن همه‌ی اتفاقات به یک چنین رخدادی ساده‌لوحانه است، به نظر من علت اصلی که اعلام زود هنگام پیروزی قطعی مصداقی از آن محسوب می‌شود همان نداشتن استراتژی شکست است. این‌که هیچ‌کس پیش از انتخابات فکر نکرده بود که اگر ما به قول‌ خودمان "ظاهرا" شکست خورده اعلام شدیم، چه کار باید بکنیم؟ هیچ‌کس فکر نکرده بود که اگر اختلاف آراء چنین چشم‌گیر و متقلبانه به نظر آمد، چه‌کار می‌شود کرد؟ روی کجاها باید دست گذاشت؟ چطور می‌شود جلوی شانتاژ خبری حامیان دولت با آن همه امکانات رسانه‌ای قد علم کرد؟ چطور می‌شود مساله‌ی نظارت را آن‌چنان سفت و سخت گرفت که یا جای تقلب نماند یا لااقل مسیرهایش خیلی آشکار و روشن توی ذوق بزند، یعنی معلوم شود دقیقا همان جاهایی که نظارت نبوده یک‌هو رای جناب احمدی‌نژاد چندبرابر شده و الخ، می‌دانید چرا به این‌ها فکر نشده بود؟ چون هیچ‌کس پیش از انتخابات حاضر نبود لحظه‌ای به شکست فکر کند، در آن بحبوحه‌ی زنجیره‌ی سبز و شادی‌های شبانه، هیچ‌کس حاضر نبود سناریوهای مختلف شکست بنویسد و برای هر کدام استراتژی‌های خاص تدوین کند، حتی وقتی همه‌جور تخمین احتمالی را کنار می‌گذاشتی و فرض تقلب گسترده را طرح می‌کردی بلکه ادم‌ها را به شکست در همان دوره‌ی اول حساس کنی، یک‌جوری بهت پوزخند می‌زدند که ای بابا، مگر چقدر می‌توانند تقلب کنند؟ تازه کمیته‌ی صیانت از آراء هست و الخ. می‌خواهم بگویم موسوی آن‌شب خیلی بدون فکر و به دور از هر نوع واقع‌گرایی سیاسی و اتفاقا تحت‌تاثیر جو حامیانش اعلام پیروزی قطعی کرد و خودش و آن‌ها یک‌جا افتادند در مسیری پرشیب و بدون هیچ‌گونه امکان خروج به نام ابطال انتخابات چون دقیقا فکر نکرده بودند، به شکست فکر نکرده بودند، حالا هم نمی‌توانستند فکر کنند، نتیجه‌ی انتخابات برای‌شان این‌گونه بود که یا پیروز می‌شویم یا...انتخابات ابطال می‌شود و باز پیروز می‌شویم، کسی نمی‌توانست به شکست فکر کند، موسوی و همه‌ی ما با خودمان فکر می‌کردیم گیرم که ما دست از ابطال برداریم و نتیجه‌ی انتخابات را بپذیریم، خب بعد؟ بعدش چه کنیم؟ هیچ جوابی برای این پرسش وجود نداشت، اصولا بعد  یعنی چه؟ بعدی وجود ندارد اگر ما شکست‌خورده محسوب شویم. این شد که واقعا هم دیگر بعدی وجود نداشت، این است که زمان برای سیاست‌ورزی موسوی و حامیانش در انتخابات هشتاد و هشت متوقف شده است، آدم‌ها منتظرند وقتش برسد و سکون کش‌آمده‌ی همه‌ی روزها و ماه‌ها و بلکه هم سال‌های پس از انتخابات تمام شود و "بالاخره" ما پیروز شویم تا زمان دوباره به حرکت بیفتد و ما بتوانیم مثل قبل باشیم، مثل قبل سیاست‌ورزی کنیم.     

پی‌نوشت ۱: حالاست که دوستان صدای‌شان را بلند کنند که من جو روز انتخابات و روزهای پس از آن را نادیده گرفته‌ام، بازداشت‌هایی که حکم آن دو سه روز قبل از انتخابات صادر شده بود و پلمپ دفاتر ستاد و بگیروببندهای گسترده و فضای امنیتی و الخ؛ خب چه انتظاری می‌شود داشت؟ نکند انتظار داشتیم میز کنفرانس برای‌مان بگذارند که خب حالا همه بنشینید دور هم و عقل‌های‌تان را بگذارید روی هم و ببینید چه می‌شود کرد با این اعلام نتیجه! خب طبیعی است که رقیب شما سعی کند امکان هر نوع کنش اعتراضی موثر را از شما سلب کند، دقیقا به همین دلیل پاسخ سوال چه کنم چه کنم بیست و سوم خرداد را باید روزها و حتی هفته‌های قبل از انتخابات پیدا می‌کردیم، آن زمان که وقت داشتیم در کنار همه‌ی آن شور و امید برای پیروزی، کمی هم دور هم بنشینیم و به سناریوهای مختلفی فکر کنیم که در آن ما را شکست‌خورده "اعلام" می‌کردند و تنها در این حالت بود که احتمالا برای آن موج بازداشت‌ها آمادگی داشتیم و از آن فضای پیش آمده یکه نمی‌خوردیم و از قضا ابتکار عمل را بدست می‌گرفتیم، فارغ از هر نوع هیجان و سرخوردگی و عصبانیت و الخ.

پی‌نوشت ۲: دوستان احتمالا تذکر می‌دهند که من یک چیز دیگر را هم نادیده گرفته‌ام، این‌که اصولا گزارش ناظران چگونه و کجا و به دست چه کسی قرار بود رسانده شود با آن قطعی اس‌ام‌اس‌ها و قطعی تلفن‌های کمیته‌ی صیانت از آراء و اوضاع آشفته ی ستاد و...اصلا چه کسی جرات می‌کرد در آن فضای امنیتی  و به قول دوستان کودتایی بیاید آمار صندوق‌اش را اعلام کند. خب راستش به نظرم احساس‌مان از زمان حال دارد بیش از حد روی خاطرات‌مان از گذشته تاثیر می‌گذارد. حالا اس‌ام‌اس و تلفن فلان‌جا قطع شده بود، کل تلفن‌های مملکت که قطع نشده بود، یعنی به عصر حجر و غارنشینی که برنگشته بودیم که امکان هر نوع ارتباط از راه دور ناممکن باشد. تا آن‌جایی که من دیدم، سیدعلی‌اکبر محتشمی‌پور، رئیس کمیته‌ی صیانت از آراء هیچ‌وقت دستگیر نشد و علی‌رغم این‌که بسیاری از اعضای ستاد قبلی خاتمی هدف موج اول بازداشت‌ها قرار گرفتند اما تقریبا بخش عمده‌ی اعضای ستاد مرکزی موسوی تا ماه‌ها بعد از انتخابات آزاد بودند، می‌خواهم بگویم بالاخره یک کسانی بودند که در صورت لزوم می‌توانستند گزارش‌ها را ثبت و ضبط کنند و اختلافش را با آرای اعلام شده نشان دهند و میزان تقلب را تخمین بزنند و منتشر کنند به جای آن بیانیه‌ها و مصاحبه‌های ریز و درشتی که ناف‌شان را با "ابطال انتخابات" بریده بودند. در مورد ناظران و ترس‌شان هم به گمانم دیگر زیادی یادتان نمی‌آید، انگار یادتان رفته آن داغی روزها و هفته‌های بعد از انتخابات را که ملت حاضر به پرداخت هر نوع هزینه‌ای بودند و کلا تریپ‌شان این بود که: «بکشید ما را، ملت ما بیدارتر می‌شود».

پی‌نوشت ۳: حالا باز من نمی‌دانم این مطلب را نوشتم دوستان دقیقا چه برداشتی از آن می‌کنند، درواقع به نظرشان می‌آید با این اوصاف من مثلا موسوی را رهبر مناسبی برای جنبش سبز نمی‌دانم و فکر می‌کنم بهتر از او پیدا می‌شود و...برای رفع چنین شبهاتی هم که شده، بگذارید صریحا بگویم که از نظر من موسوی نه سیاست‌مدار خیلی هوشمندی است و نه کسی که کلا به درد این‌کار نخورد، از نظر من موسوی برآیند نسبتا دقیقی از بدنه‌ی اجتماعی جنبش سبز در ایران است، بدین‌معناکه او کم‌وبیش بازتاب‌دهنده‌ی آن‌هاست، بازتاب‌دهنده‌ی خواست‌شان، ایده‌های‌شان، خوشایندها و ناخوشایندهای‌شان و از همه‌ مهم‌تر: احساسات و هیجان‌های‌شان. این است که به نظرم نمی‌آید اعلام زودهنگام پیروزی قطعی خیلی از متوسط خواست و هیجان حامیانش در آن لحظه از زمان انحراف داشته باشد گرچه تمام بحث این پست این بود که گرچه ما ممکن است از آن دست پیش گرفتن و واکنش خلق‌الساعه به خبر فارس و ایرنا، خیلی هم کیف کرده باشیم، اما شاید اگر یک‌بار دیگر کنش و واکنش‌های منتهی به امروزمان را مرور کنیم، جایگزین‌های هوشمندانه‌تری برای آن واکنش زودهنگام بیابیم. 

پی‌نوشت ۴: حالا من واکنش این طرف را احساسی و هیجانی دانستم، یک وقت شبهه پیش نیاید که واکنش‌های آن طرف را خیلی عقلانی و هوشمندانه می‌دانم، از قضا از آن‌جایی‌که خدا در و تخته‌ی مملکت را خوب به هم جفت و جور کرده است، واکنش آن طرف هم دست کمی از این طرف ندارد، خشونت عریان و سرکوب بی‌حد و حساب آن طرفی هم واکنشی بوده است دست‌پاچه و ترس‌خورده و از سر توهمات توطئه‌های سازمان‌یافته و خلاصه کنم: واکنشی بوده است غریزی، چنگ و دندان نشان دادنی از سر غریزه‌ی بقا.

پی‌نوشت ۵: حالا نه، اما یک وقتی که آب‌ها از آسیاب افتاد، بیایید دور هم بنشینیم ببینیم آن نماز جمعه‌ی بی‌سابقه و بهت‌برانگیز 29 خرداد که در همه‌ی ماه‌های بعد از آن سرلوحه‌ی رفتار حکومت قرار گرفت، دقیقا از کجا آب خورد. به نظرم تحلیل کنش و واکنش‌های دو طرف در آن یک هفته‌ی بعد از انتخابات اهمیت فراوانی در این بحث واقع‌گرایی سیاسی دارند، یعنی بیایید خودمان را بکشیم بیرون گود و به ماجرا در قالب دو نیروی سیاسی نگاه کنیم که یکی مدعی پیروزی در انتخابات است و دیگری که شکست‌خورده اعلام شده این نتیجه را از اساس بی‌ربط می‌داند، بعد بیایید ببینیم توی آن یک هفته چه چرخه‌ای از کنش و واکنش‌ها شکل گرفت که آن افراط‌گرایی ماه‌های بعد را رقم زد.  

No comments:

Post a Comment